تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ A *** TRUE *** LOVE *** Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - مطالب جملات عاشقانه
درباره وبلاگ

با سلام و عرض خوش امد گویی به همه عاشقان .من امیر حسین هستم واین وبلاگ رو به عشق فرشته ای که همه ی زندگی و دنیای من هست طراحی کردم و با تمام وجود بهش تقدیم میکنم.از خدا میخوام که تا اخر عمر من امیر اون باشم اون ســـدان مـــن.دوستان اگر دلت اومد نظر هم بدید ضرر نداره.امیدوارم میزبان خوبی برای شما عزیزان باشم.
کلام اخر:خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم
مدیر وبلاگ : امیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ A *** TRUE *** LOVE *** Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        






گفتم نرو پرپر میشم




گفتی: میخوام رها باشم



گفتم: آخه عاشق شدم



گفتی:میخوام تنها باشم



گفتم: دلم



گفتی: بسوز



گفتی: یه عمری باز هنوز



گفتم: پس عمرم چی میشه



گفتی: هدر شد شب و روز



گفتم: آخه داغون میشم



گفتی: به من خوش میگذره



گفتم: بیا چشمام تویی



گفتی: آخر کی میخره



گفتم: منو جنس میبینی؟



گفتی: آره بی قیمتی



گفتم: یه روز کسی بودم



با من نکن بی حرمتی



گفتم: صدام میمیره باز



گفتی: با درد بسوز بساز



گفتم : حالا که پیر شدم



گفتی: که از تو سیر شدم



گفتم: تمنا میکنم



گفتی: میخوام خردت کنم



گفتم: بیا بشکن تنو

سلطان رضا صادقی




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        




کسی به من گفت دوستت دارم


ترس در احساس من رفت

من در احساس ترس

معشوق شده بودم

حس عجیبی است

تازه فهمیدم معشوق بودن هم

ساده نیست...

حالا می ترسم که نکند روزی

از همین روزهای سردِ بهاری

او را که دوستم دارد ترک کنم

چون همه میگویند که معشوق...

که معشوق، عاشق را ترک میکند

اما حالا حس میکنم

از من دور میشود

حالا که من عاشقِ

نه ظاهر او

باطنش شدم

میدانم روزی میرود

خودش هم می داند شاید...

چرا هیچکس به لیلی گوش نداد

مجنون که مجنون بود




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        





این روزها


دلم

اصرار دارد
...
فریاد بزند ....!

اما ....

من

جلوی دهانش را

میگیرم

وقتی میدانم

کسی

تمایلی به شنیدنِ

صدایش

ندارد ....!

این روزها

من

خدای سکوت شده ام ....!

خفقان گرفته ام

تا

آرامش اهالی ِ دنیا

خط خطی نشود




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        



برای چی. برای بدست اوردنت باید زحمت کشید



وقتی برای از دست دادن من دعا میکنی



دعا می کنی که من نباشم...




قشنگه اگه بگم به نبودنت بیشتر احتیاج دارم تا به بودنت!!!



!بهم دروغ میگی و من باور میکنم...




باور میکنم...





و تو هی دروغ می گی و من باور می کنم!!!



...تو نگاهم نمی کنی و من باور می کنم که شرم داری



باور می کنم ...




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        





از میان


فرشتگان

تنها شیطان احساس غرور می کند !
...
چون او میدانست

تو ارزش سجده کردن نداشتی.

و
دیشب خدا آهسته در گوشــــــــــــــــــــــ ــم گفت :

دیگه بســـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــه !

بارانــــــــــــــــــــ م از اشکهایت خجالت می کشد ...
!





نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        




دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست


تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!



قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو


گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!



گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم


گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست



آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!


من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست



من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه


برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست



فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز


که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

غزالم همین که هستی برام کافیه

عزیزم دوست دارم




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        




نرفته یاد تو هنوزم از سرم


نمیتونم نمتونم من از تو ساده بگذرم

گلم تو آخرم با چشمای ترم

گذشتی از منو نکردی باورم

میشد که یکمی میشد که یک دمی

میشد که لحظه ای بگی که یکمی یکدمی به فکرمی

بیا با اون نگات بیا با خنده هات سکوتو بشکنو

بگو منم دوست دارمو میمونم باهات

نرو بمون تویی تموم باورم نگاه تو شده امید آخرم

قسم به عشقمون به لب رسیده جون

نرو باهام بمون نکن چشامو خون

میشد که یکمی میشد که یک دمی

میشد که لحظه ای بگی که یکمی یکدمی به فکرمی

بیا با اون نگات بیا با خنده هات سکوتو بشکنو

بگو منم دوست دارمو میمونم باهاتنرفت




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        





گه حالم پریشونه , اگه دل تنگ و غمگینم



تمام بی کسی هامو من از چشم تو می بینم




من از چشم تو می بینم اگه همرنگ کابوسم


اگه کنج سکوت شب دارم از غصه می پوسم



تو رفتی و نمی دونی چه زجری داره این دوری



چقدر خوبه که رازی شم به این حس که تو مجبوری




نمی دونی که تو قلبم چه توفانی به پا کردی



ولی از پا نمیفتم تا اون روزی که برگردی



دارم با خاطرات تو به احساسم نفس میدم



نمی دونم چرا رفتی , تقاص چی رو پس میدم ؟



از اون روزی که دل کندی , غریبم با خودم انگار



تو راهو اشتباه رفتی ولی من گم شدم انگار




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        




سکوت می کنیم


به یاد تمام "دوستت دارم" هایی که در گلو ماند !

سکوت می کنیم

به احترام تمام خاطراتی که درودیوار زندگی را آذین بسته اند !

سکوت می کنیم

برای لحظه ای ــ تنها لحظه ای ــ بیشتر با هم بودنمان . . . .

و سکوت انگار سخت ترین کار دنیاست !

سکوت می کنیم !

چیزی شبیه نگاه داشتن ِ شیشه در بغل ِ سنگ . . .




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        





رقیب من !


تو می دانی

آن نازنین یارت

ــ عشق نافرجام من ــ

هر نیمه شب در خواب من پرسه می زند ؟!

که هر شب سر همان قرار همیشگی

می آید و من از ترس خیانت از خواب می پرم ؟!





نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        



گویی تـو را وارثِ تمام مهــربانیهای دنیا کرده اند


که اینگونه در اضطراب ِ با تـــو بودن ،



پلک بر هم نمی نهم و در کوچه باغهای نگاهــت ،



پرسه می زنم تا بیــایی...

غزالم تقدیم بهت تویی وارث تموم مهربونیای دینا

دوست دارم.




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        




آمـدنت را خوب یـــــــادمـ نیست ...


بی صدا آمـــدی بـــی آن که مــن بــدانـــم ...

و بــی اجــــــازه مـــــانـدی بی آن که من بخـــواهــــم !

اما اکنون که با ذره ذره ی وجودم مـــــانــدنـــت را ...

تمنا میکنم ...

قصــد سفـــــر داریــ !!!




نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        




تمام زندگیم شد....

اما وقتی برایش نوشتم دوست داشتنت را ثابت کن.

در جوابم نوشت:تو بیشتر مرا دوست داری...

قلبم شکست...ساکت شدم و چیزی ننوشتم....

و این شد عقد دائم من با غم.....






نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        


تولد من است امروز ..

ولی تو هیچ هدیه ای برایم نداری


نگاه کن!


دست هایت خالی وُ - دلم پُر


پس بی خیال!

ولی

اِنـقِـــضــــــــــای خـــــــاص بـودَن هایَـــت به پایان رسید

بـــــــــــــــــالا مــــی آوَ رَ م

تـَمــام ِ "دوستَـتــــــــــ دارم " هایی را که به خُوردَم داده ای

شــاید که دیگر دَر من تَــمــــام شَــــوی





نوع مطلب : جملات عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آذر 1390 :: نویسنده : امیر        





 ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش


یکی شوی

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند

مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و

چهره برنماید .

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد

هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید

اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی

معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش

بخشد

 شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم

 آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک

از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس

می کند

به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را

روشن می سازد

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار

 زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن

گفتنت جلوه کند
 
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا

برداری

رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی

تردید رستگاری

 اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ،

برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو

کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و

دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ،

شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

 اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی

بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده

باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط

بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می

بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه

مرغان اسیر

 چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از

جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را

نیازهای انسان در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی

شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد

اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر

شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید ارواح خویش را با یکدیگر

گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید

ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش . ذات خود را

شکوفا می سازد مانند گلی با گلبرگهای غیر قابل شمارش

 در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و

فروتر از شکستهای خود نروید

 پیشوایان ، دانه های نبات و گیاهان ناشناخته و شگفت انگیزی هستند

که به هنگام باروری و کمال قلبشان به باد هدیه می شود تا بر روی

زمین پراکنده شوند

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در

حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند

نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا

همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است

 به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی

قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده

می دمد و جان تازه می شود
 
این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند

و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما

نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند

از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی

اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش


 دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ،

باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است

پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی

ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟!

 مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد

رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از

فصلهای درخشان زندگی تو باشد

 چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ،

روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را

درپیش خواهد گرفت

شعوری که در پهنه درون کسی فرود آمد ، هرگز دوبال خود را به دیگری

عاریه نمی دهد
 
هنگام نیایش به روح خود امکان اوج می دهی تا در همان لحظه با تمام

ارواحی که نیایش می کنند یکی شود ، ارواحی که جز از طریق دعا

هرگز به جمعشان نخواهی پیوست

 عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش انسان است

با اکسیر حیات
 
هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است ،

نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست

 راز نیکی تو در اشتیاقی است که با ذات نیرومند و سرکش تو گره

خورده و این اشتیاق در همه شما یکسان نیست
 
آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند

کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها

سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود

و به قعر دریا فرو نرود

را اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند

به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را

افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن

 شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط

گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند

 اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ،

بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که

می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی

؟

درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را

بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها

به نگارش درآوریم

گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و

آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به

طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد  و مردم

هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می

کند ، شکاری ندارد

 هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و

خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید

 قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می

یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که

بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند

 گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که

خود نمی دانید ، کشف خواهد شد

کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که

پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است

به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی

شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری

جمع سرکشید
 
به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و

تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر

از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد

 شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی

تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید


آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده


حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور

جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از

ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند

 همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون

شماست ، در خلقت است

گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در

پیاله کوچک کلام نمی کنند . به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که

جان به سکوتی موزون ماوی گزیند

 اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین

گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای

بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد

 چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار

داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه

ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند

با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره

ی سالها را دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است

کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی

اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون

سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی

تبدیل کند

 شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته

است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید

 انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که

انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد

♦ شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها

جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره

دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می

کند

طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد

که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده

است را از بین برد ؟


تقدیم به عزیز دلم غزالم






نوع مطلب : جملات عاشقانه، جملات اموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 12 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...