تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ A *** TRUE *** LOVE *** Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - مطالب شعرهای شاعران
درباره وبلاگ

با سلام و عرض خوش امد گویی به همه عاشقان .من امیر حسین هستم واین وبلاگ رو به عشق فرشته ای که همه ی زندگی و دنیای من هست طراحی کردم و با تمام وجود بهش تقدیم میکنم.از خدا میخوام که تا اخر عمر من امیر اون باشم اون ســـدان مـــن.دوستان اگر دلت اومد نظر هم بدید ضرر نداره.امیدوارم میزبان خوبی برای شما عزیزان باشم.
کلام اخر:خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم
مدیر وبلاگ : امیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ A *** TRUE *** LOVE *** Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
چهارشنبه 19 مهر 1391 :: نویسنده : امیر        

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net


دنبال وجهی می گردم

که تمثیل تو باشد


زلالی چشم هات


بی پایانی آسمان


مهربانی دست هات



تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net



...

نوازش گندمزار

و همین چیزهای بی پایان.

نمی دانستم دلتنگیت

قلبم را مچاله می کند

نمی دانستم وگرنه

از راه دیگری

جلو راهت سبز می شدم


تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net



تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری

تا دوباره

در شمایلی دیگر

عاشقت شوم.

گفته بودم دوستت دارم؟

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net


تقدیم به عشقم غزالم خیلی دیوونتم




نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر        



باز در پنجه ی تاریکی شب


سوز این سینه ی من حسرت تست

باز در سجده ی کفر آلودم

یادت ایمان مرا با خود شست

چشمت افسونگر احساس نیاز

رقصت احیاگر بی تابی هاست

هم در این خانه ی پر گشته ز آه

یاد تو علت بی خوابی هاست

باز هم وسوسه ی آغوشت

هست و پی در پی خواهشهایم

و چنین دانه ی انکار از تو

خود جواب من و چالشهایم

ای که احساس مرا می دانی

بگشا چشم خمار آلودت

تا ببینی که چه سوزانم من

از نگاه دل و جان فرسودت

وین همه راز که در شعر من است

همه از باور تو جوشیدست

کاش یکدم به کنارم آیی

ای که عشقت به دلم روییدست


غزالم دوست دارم






نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر        

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم

اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه

سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند

این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست

عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من

رو به حریم کعبه‌ی لطف آله کردنست

گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را

کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست

خود برسان به شهریار ایکه درین محیط غم

بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

استاد شهریار





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر        

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت


آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت


تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت


جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت


سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع


دوش بر من ز سر هر چو پروانه بسوخت


آشنایی نه غریب است که دلسوز من است


چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت


خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد


خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت


چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست


همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت


ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم


خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت


ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی


که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت


 خواجه حافظ شیرازی





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر        





In the hope of union, my very life, I’ll give up
As a bird of Paradise, this worldly trap I will hop
In the hope of one day, being your worthy servant
Mastery of both worlds I’ll gladly drop
May the cloud of guidance unload its rain
Before I am back to dust, into the air I rise up
Beside my tomb bring minstrels and wine
My spirit will then dance to music and scent of the cup
Show me your beauty, O graceful beloved of mine
To my life and the world, with ovation I put a stop
Though I am old, tonight, hold me in your arms
In the morn, a youthful one, I’ll rise up
On my deathbed give me a glimpse of your face
So like Hafiz, I too, will reach the top










مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم




نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر        



با توام

ای لنگر تسکین !
ای تکان موجهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیف آفتابی !
ای کبود ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور !
ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
ای غم مبهم !
ای ...
نمیدانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش ... !
نه جز اینم ارزویی نیست :

هر چه هستی باش !
اما .... باش !

تقدیم به عشقم غزالم




نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر        
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست ... آن جا جز آن که

جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود ... در کار خیر

حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار ... کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد ... جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال ... هر دیده جای جلوه آن

ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان ... چون راه گنج بر همه

کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو ... حیران آن دلم که کم از

سنگ خاره نیست





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 دی 1390 :: نویسنده : امیر        







از پاکی دستان تو ای خفته در این خاک من



پیچیده عطره عاشقی در سایه افلاکه من



با من بیا ای یاره من ای همدم دلپاکه من



دریا شد از چشم ترم این خاک سینه چاکه من



گل های تو روییده در دشته دل نمناک من



با من بیا ای یار من ای همدم دلپاکه من



دریا شد از چشم ترت این خاک سینه چاکه من



با من ببار با اشک خود ای ابرک غمناک من



پچیده از آوای تو در آسمان پژواکه من



با من بیا ای یاره من ای همدم دلپاکه من



دریا شد از چشم ترم این خاک سینه چاکه من

تقدیم به عشقم غزال




نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 دی 1390 :: نویسنده : امیر        





دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینی


تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی



آهو نگران است، بزن تیر خطا را


صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟



این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود


هر جا بروی باز گرفتار زمینی



مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید


هر وقت شدی آینه، کافی‌ست ببینی


ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است


ای عشق کجایی که ببینند چنینی


هم هیزم سنگین سری دوزخیانی


هم باغ سبک‌سایۀ فردوس برینی


ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم


در ساده‌ترین شکلی و پیچیده‌ترینی


تقدیم غزالم.....





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : امیر        





از زندگی ، از این همه تکرار خسته ام


از های و هوی کوچه و بازار خسته ام


دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه


امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام


دلخسته سوی خانه ، تن خسته می کشم


آه ... کزین حصار دل آزار خسته ام


بیزارم از خموشی تقویم روی میز


وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام


از او که گفت یار تو هستم ولی نبود


از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام


تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید


از حال من مپرس که بسیار خسته ام


محمدعلی بهمنی


تقدیم به عشقم غزال خودم




نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 دی 1390 :: نویسنده : امیر        





هـر عـهـد کـه بـا چـشـم دل انـگـیـز تـو بـستم


امـشـب هـمـه را چـون سـر زلـف تـو شـکستم


فــریــاد زنــان ،‌ نــالـه کـنـان، عـربـده جـویـان


زنـــجـــیـــر ز پــای دل دیــوانــه گــســســتــم


جـز دل سـیـهـی، فـتـنـه گـری ، هـیـچ نـدیدم

...

چـنـدان کـه بـه چـشـمـان سـیـاهـت نـگرستم


دوشـــیـــزهٔ ســـرزنــدهٔ عــشــق و هــوســم را


در گــور نــهــفــتــم بــه عـزایـش بـنـشـسـتـم


مـی خـوردم و مـسـتـی ز حد افزودم و آنگاه


پــیــمــان تــو بـبـریـدم و پـیـمـانـه شـکـسـتـم


عشقت ز دل خون شده ام دست نمی شست


مـن کـشـتـمـش امـروز بـدیـن عـذر که مستم


در پــای کــشــم از ســر آشــفـتـگـی وخـشـم


روزی اگــر افــتـد دل سـخـت تـو بـه دسـتـم

 

سیمین بهبهانی

تقدیم تو غزال امیر




نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 دی 1390 :: نویسنده : امیر        



ای همه گلهای از سرما کبود


خنده هاتان را که از لب ها ربود


مهر هرگز این چنین غمگین نتافت


باغ هرگز این چنین تنها نبود


تاجهای نازتان بر سر شکست


باد وحشی چنگ زد بر سینه تان


صبح می خندد خود آرایی کنید


اشک های یخ زده ایینه تان

رنگ عطر آویزتان بر باد رفت


عطر رنگ آمیزتان نابود شد


زندگی در لای رگها تان فسرد


آتش رخساره هاتان دود شد


روزگاری شام غمگین خزان


خوشتر از صبح بهارم مینمود


این زمان حال شما حال من است


ای همه گلهای از سرما کبود


روزگاری چشم پوشیدم ز خواب


تا بخوانم قصه مهتاب را


این زمان دور از ملامتهای ماه


چشم می بندم که جویم خواب را


روزگاری یک تبسم یک نگاه


خوشتر از گرمای صد آغوش بود


این زمان بر هر که دل بستم دریغ


آتش آغوش او خاموش بود


روزگاری هستیم را می نواخت


آفتاب عشق شورانگیز من


این زمان خاموش و خالی مانده است


سینه از آرزو لبریز من


تاج عشقم عاقبت بر سر شکست


خنده ام را اشک غم از لب ربود


زندگی در لای رگهایم فسرد


ای همه گلهای از سرما کبود

 


فریدون مشیری


تقدیم عزیز دلم غزال





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 دی 1390 :: نویسنده : امیر        





زان یار دلنوازم شکریست با شکایت


گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت


بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم


یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت


رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس


گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت


در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا


سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت


چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی


جانا روا نباشد خون ریز را حمایت


در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود


از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت


از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود


زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت


ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم


یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت


این راه را نهایت صورت کجا توان بست


کش صد هزار منزل بیش است در بدایت


هر چند بردی آبم روی از درت نتابم


جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت


عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ


قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت .



حافظ



تقدیم غزال خودم





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 دی 1390 :: نویسنده : امیر        







ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن


دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن


نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن


پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن


سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن


تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن


اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر


دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن


هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن


هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن


آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل


زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن


از برای سود، در دریای بی پایان علم


عقل را مانند غواصان، شناور داشتن


گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن


چشم دل را با چراغ جان منور داشتن


در گلستان هنر چون نخل بودن بارور


عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن


از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب


علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن


همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن


چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن .


پروین اعتصامی


غزالم تقدیم با عشق





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 دی 1390 :: نویسنده : امیر        





امشب به قصــه ی دل من گــوش می کنی


فــــردا مــــرا چو قصـــــه فرامــوش می کنی

 

این در همــــیشه در صـــدف روزگــار نیست


می گویمــت ولی تو کجـــا گــوش می کنی

 


دستـــم نمی رسد که در آغـــوش گــیرمت


ای ماه با که دســـــــت در آغوش می کنی

 

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست


هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

 


می جـــوش می زند به دل خــــم بیا ببین


یادی اگــــر ز خـــون ســــیاووش می کنــی

 


گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت


بهتر ز گـــوهری کـــه تو در گــوش می کنی

 


جام جهـــان ز خـــون دل عاشقان پر است


حرمــــت نگاه دار اگـــرش نوش می کــــنی

 


سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع


زین داســـتان که با لـــب خاموش می کنی .


" هوشنگ ابتهاج "


تقدیم به غزال عزیزم





نوع مطلب : شعرهای شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6